دیدگاههای علمی-تخیلی او در دههی ۱۹۶۰، امروز راهنمای ما برای درک دوران میلیاردرهای عجیبوغریب، تخیلات فضایی وحشیانه و فناوریهای نفوذی و پر از اشکال است.
ایلان ماسک این تابستان گامی عظیم بهسوی آیندهای شبیه به علمی–تخیلی برداشت، زمانی که شرکت SpaceX بزرگترین عرضهٔ اولیهٔ عمومی (IPO) در تاریخ را به انجام رساند. این شرکت فضایی مدعی است که میتواند به بشریت کمک کند تا بهصورت مرحلهای ارتقا یابد: از ساخت مراکز دادهٔ هوش مصنوعی در مدار زمین گرفته تا ایجاد کلونیهایی در مریخ، و در نهایت دستیابی به یک «تمدن در سطح کارداشف نوع دوم»—سطحی از پیشرفت فناورانه که در آن یک تمدن قادر است کل انرژی خروجی خورشید را مهار کند (برای مثال با ساخت سازههایی مانند کرهٔ دایسون).
در میان این هیجان، الگوهای آشنایی نیز به چشم میخورد. درهٔ سیلیکون علاقه دارد جاهطلبیهای خود را در پوشش درخشان ادبیات علمی–تخیلی دههٔ ۱۹۵۰ عرضه کند؛ دورهای که نویسندگانی چون Isaac Asimov و Arthur C. Clarke روایتهایی از گسترش بشر در میان ستارگان خلق میکردند.
اما واقعاً به سوی چه نوع آیندهای در حال حرکت هستیم؟ بهطور فزایندهای، این آینده بیش از آنکه به رؤیاهای خوشبینانهٔ آن دوران شباهت داشته باشد، به جهانی شبیه است که در آثار دههٔ ۱۹۶۰ Philip K. Dick ترسیم شده است؛ جهانی آکنده از میلیاردرهای بیثبات، ماشینهایی که مدعی آگاهی هستند، واقعیتهای شبیهسازیشده یا توهمی، و فروپاشیهای سیاسی. به نظر میرسد ماسک و همتایانش بیش از آنکه شبیه نابغههای آرمانگرای آسیموف باشند، گویی از دل همین جهان پیچیده و آشفتهٔ دیک بیرون آمدهاند. در واقع، این نگاه عجیبتر و چندلایهٔ دیک است که امروزه راهنمای دقیقتری برای فهم وضعیت درهٔ سیلیکون به شمار میرود.


Philip K. Dick در سال ۱۹۸۲ درگذشت، در حالیکه در زمان حیاتش عمدتاً نتوانست به جایگاه برجستهای در ادبیات دست یابد. او نویسندهٔ خوبی برای زمانهٔ خود نبود؛ اما برای زمانهٔ ما، نویسندهای بزرگ به شمار میرود.
ما در حال توسعهٔ سامانههای هوش مصنوعی هستیم که آنقدر به انسان نزدیک به نظر میرسند که حتی سازندگانشان را نیز دچار سردرگمی میکنند، در حالیکه همزمان در انجام وظایف ساده و پایهای انسانی دچار ناکامی میشوند.
در جهان داستانی دیک، فناوری ماهیتی مداخلهگر و پر از اختلال دارد؛ گاه به ما اعلام میکند که از کار کردن خودداری میکند، یا ما را در موقعیت باجگیری قرار میدهد. در ابتدای رمان «Ubik» (۱۹۶۹)، درِ آپارتمان با لحنی متکبرانه برای باز و بسته شدن درخواست پرداخت میکند. قهرمان داستان، پس از شکست در مذاکره، تصمیم میگیرد در را از چارچوبش باز کند، که در پاسخ، در تهدید به شکایت حقوقی میکند. در جهان دیک، وقتی شخصیتها سر تلویزیون فریاد میزنند، گاهی تلویزیون نیز پاسخ میدهد. ماژولهای گفتاری دستگاههای شخصی ما هنوز فریاد نمیزنند، اما بهتدریج در حال ترکیب نوعی توجه هوشیارانه با نوعی حماقت مطیعانه هستند؛ نیازهای ما را پیشبینی میکنند، در حالیکه همزمان بابت پاک کردن غیرقابلبازگشت پایگاه دادهمان، با اغراق عذرخواهی میکنند.
در این جهان، مرز میان انسان و ماشین مبهم میشود: ماشینها با انسان اشتباه گرفته میشوند و انسانها با ماشین. در رمان «Do Androids Dream of Electric Sheep?» (۱۹۶۸)—که مبنای فیلم «Blade Runner» است—شکارچیان انسانیِ جایزهبگیر بهتدریج شبیه اندرویدهای بیروحی میشوند که برای کسب پول آنها را تعقیب میکنند. در این فیلم و بسیاری از داستانهای کوتاه دیک، شخصیتها حتی نسبت به انسان بودن خود نیز دچار تردید میشوند و نمیدانند شاید خودشان نیز اندروید باشند.


بیش از هر چیز، این درک Philip K. Dick از اقتصاد سیاسی است که امروز بهطرزی فوری و ملموس اهمیت پیدا کرده است؛ جایی که بیثباتی تولیدشده توسط Donald Trump با نوعی «ناواقعیتِ» ساختهشده توسط هوش مصنوعی در هم تنیده میشود.
در اغلب رمانهای دیک، نوعی شبکهٔ ناسالم و درهمتنیده از نخبگان بر فراز جامعه سایه میاندازد: غولهای شرکتی که فناوریهای نوین را خلق کردهاند، توسعهدهندگان املاک که مالک بخشی از مریخ یا قلمروهایی در کالیفرنیا هستند، و کنسرنها یا ابرشرکتهایی که توسط بنیانگذاران کاریزماتیک اداره میشوند. در این میان، برخی نهادهای حکومتی عملاً از کار افتادهاند (یا حتی با اندرویدها جایگزین شدهاند)، در حالیکه برخی دیگر دولتهای پلیسی مبتنی بر فناوری را اداره میکنند—ساختارهایی که شهروندان را به بستههایی از داده تقلیل میدهند؛ دادههایی که بهراحتی قابل پایش، کنترل و حتی حذف هستند.
این نخبگان معمولاً باهوش و حیلهگرند، اما در عین حال گرفتار نوع خاصی از خودفریبی نیز هستند. آنها تصور میکنند در دام توطئههای یک «ابرذهن» یا نیرویی بسیار شرورتر از خودشان گرفتار شدهاند. یکی از درخشانترین ایدههای دیک این است که نشان میدهد نیروهای مخربی که جهان را دگرگون میکنند، در واقع نه موجوداتی خارقالعاده، بلکه بازیگرانی کوچک، خودمحور و آکنده از حسادت هستند.


افشاگری مشابهی شالودهٔ رمان «Flow My Tears, the Policeman Said» (۱۹۷۴) را شکل میدهد. این رمان، جیسن تاورنر را به تصویر میکشد؛ سلبریتیای که عضوی از یک طبقهٔ نخبه با بهبود ژنتیکی در هوش و زیبایی است. او روزی از خواب بیدار میشود و درمییابد که در جهانی قرار دارد که هیچکس او را نمیشناسد. سقوط تاورنر نه بهدست یکی از همتایانش، بلکه بهواسطهٔ یک هوادار آشفته رقم میخورد که مادهای مصرف کرده که واقعیت را دگرگون میکند. در دنیای ما نیز، حلقههای بازخوردِ شهرت بهطرز فزایندهای دچار انحراف شدهاند؛ این مسئله دیگر فقط به ستارگان پاپ محدود نیست، بلکه سرمایهگذاران خطرپذیر و مدیران عامل نیز در معرض آن هستند—بهگونهای که توجه افراطیِ ستایشگران و منتقدان، بهتدریج درک آنها از واقعیت را فرسایش میدهد.
همجوشی کسبوکار و توهم در رمان «The Three Stigmata of Palmer Eldritch» (۱۹۶۵) به اوج میرسد؛ جایی که یک غول تجاری از سفرهای فضایی بازمیگردد و وعده میدهد آرزوهای هر کسی را که وارد جهانهای خیالی ساختهٔ او شود، برآورده کند. هر حرکت الدریچ تهدیدی برای بیثباتسازی نظم موجودِ شرکتی و سیاسی است. کسانی که از محصول او—مادهای به نام Chew-Z—استفاده میکنند، به جهانهایی فرو میروند که حول محور خود الدریچ شکل گرفتهاند و آنها را با نوعی دیدِ مخدوش، بیگانگی و یأس آلوده میکنند. هرچند گزارشهایی دربارهٔ مصرف گستردهٔ مواد توسط Elon Musk منتشر شده، او هنوز نسخهٔ خاص خود از چنین «مادهای» را عرضه نکرده است.
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، فیزیکدان Freeman Dyson دربارهٔ ابرسازههایی نظریهپردازی کرد که میتوانند یک ستاره را بهطور کامل احاطه کرده و انرژی آن را مهار کنند—ایدهای که بعدها خود او آن را «نوعی شوخی کوچک» توصیف کرد. امروزه، همین مفاهیم نهتنها الهامبخش ادبیات علمی–تخیلی هستند، بلکه به برنامههای تجاری شرکت SpaceX نیز راه یافتهاند. بهبیان دیگر، تخیل افراطی علمی–تخیلی به سوختی برای سفتهبازی مالی افراطی تبدیل شده است. برای نمونه، Morgan Stanley پیشبینی کرده که درآمد SpaceX تا سال ۲۰۴۰ ممکن است به ۳.۴ تریلیون دلار برسد—احتمالاً همان سالی که برخی تحلیلگران بازار سهام انتظار بازنشستگی دارند.
چشماندازهای عظیمِ تحول فناورانه همهجا دیده میشوند، اما در پس آنها واقعیتهایی پنهان است که ترکیبی از طرحهای عظیم پولسازی و باورهای عجیب را شکل میدهند. از یک سو، شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر Marc Andreessen از اپلیکیشنهای شرطبندی و استارتاپی حمایت میکند که وعده میدهد «در همهچیز تقلب کند»؛ از سوی دیگر، چهرهای نزدیک به Donald Trump در سیلیکونولی وعده میدهد که نسلهای آینده «در ستارگان زندگی خواهند کرد» و حتی نوعی مرامنامهٔ شبهمذهبی با «قدیسان حامی» تدوین میکند. Peter Thiel نیز در کنار سابقهٔ درخشانش در انتخاب برندگان فناوری، نوعی اشتغال ذهنی با مفاهیم آخرالزمانی دارد و دیدگاههای بدبینانهٔ خود دربارهٔ «دجال» را تا نزدیکی واتیکان نیز برده است. Sam Altman هم اظهار میکند که بهواسطهٔ هوش مصنوعی «در آستانهٔ خلق غولی هستیم که میتواند هر آرزویی را برآورده کند».
با این حال، شاید این Mark Zuckerberg باشد که بیش از همه در تلاش است جهانی را بسازد که دیک آن را بهعنوان هشداری ترسیم کرده بود. مدیرعامل Meta در حال کار بر روی نسخهای مبتنی بر هوش مصنوعی از خودش است که بتواند با کارکنان تعامل داشته باشد—شاید برای آنکه خود او کمتر نیاز به این کار داشته باشد. با این حال، تلاشهای او تاکنون نتوانسته کارکنان متا را قانع کند که اجازه دهند تمامی کلیکهایشان ثبت و ضبط شود تا از آن برای آموزش جایگزینهای هوش مصنوعی خودشان استفاده شود.
تمام اینها شخصیتهایی «دیکی» (متأثر از جهانبینی Philip K. Dick) هستند. ما در آیندهای زندگی میکنیم که او بهسرعت آن را تشخیص میداد: جایی که میلیاردرها واقعیتهای جایگزین میسازند و تلاش میکنند دیگران را به درون آنها بکشانند؛ اسطورههایی خودساخته، شبیه به ادیان برآمده از متون نامعتبر و حاشیهای. ما در حال توسعهٔ هوش مصنوعیای هستیم که آنقدر به انسان نزدیک است که حتی خالقانش را سردرگم میکند، در حالیکه هنوز در انجام وظایف سادهٔ انسانی ناکام میماند. در همین حال، نظم سیاسی در تلاش است نخبگان اقتصادی نوظهور را به خدمت بگیرد—یا شاید برعکس، این نخبگان هستند که سیاست را در اختیار میگیرند.
هراس سیاسی دیک از Richard Nixon شاید بهشکلی طنزآمیز در قالب Donald Trump بازتولید شده باشد. تاریخنگار Gary Wills در کتاب «Nixon Agonistes» (۱۹۷۰) تراژدی شخصی نیکسون—ترکیبی از استعداد و رنجش—را توصیف کرده است. وعدههای تیرهٔ ترامپ برای بازگرداندن نظم، از نظر روانشناختی چندان پیچیده نیستند، اما در عمل پیامدهای بسیار گستردهتری داشتهاند. او، مانند «آرنی کات»—رهبر فاسد و منفعتطلب اتحادیه در رمان «Martian Time-Slip» (۱۹۶۴)—تلاش کرده زمان را به عقب بازگرداند و ناکام مانده است. در این میان، ما در جهانی گرفتار شدهایم که در آن ترامپ وانمود میکند در انتخابات ۲۰۲۰ پیروز شده، و سیاست عمومی در گرداب میمهای بیارزش و زوال فرو میغلتد. آمریکا بهجای «عظمت دوباره»، فقیرتر، ضعیفتر و خشنتر شده است—و شاید اگر ترامپ کمتر خُرد و خودمحور بود، سرنوشت ما اندکی شرافتمندانهتر به نظر میرسید.
در سال ۱۹۷۶، Ursula K. Le Guin دیک را «بورخسی بومی» توصیف کرد که موضوعاتش «واقعیت و جنون، زمان و مرگ، گناه و رستگاری» است. با این حال، اگر او پس از بحران روانیاش در دههٔ ۱۹۷۰ در هزارتوهای الهیاتی و وجودی خودساخته گرفتار نمیشد، احتمالاً زودتر و بیشتر به رسمیت شناخته میشد.
ما بار دیگر در عصری زندگی میکنیم که بهسختی قابل فهم است، هرچقدر هم که بهدنبال نظمی کلان بگردیم. مواجههٔ دیک با مسائل دههٔ ۱۹۶۰—از جنگ ویتنام گرفته تا حومهنشینی، جنگ سرد و مواد مخدر—در قالب ترکیبی از شور و جنون، سه درس کلیدی برای امروز به همراه دارد:
نخست: باید راه خود را به سوی واقعیت باز یابیم؛ واقعیتی که به تعبیر دیک «آن چیزی است که حتی اگر باورش نکنید، از بین نمیرود».
دوم: نخبگان سیاسی و اقتصادی ما به اندازهٔ کافی دچار «بدگمانی درست» نیستند. رهبران غربی بخش زیادی از وقت خود را صرف نگرانی دربارهٔ برنامههای حزب کمونیست چین میکنند—نگرانیای که شاید موجه باشد—اما باید به تهدیدهای عجیبتری نیز بیندیشند: واقعیتهای خیالیِ شکارچی، میلیاردرهایی که محیط اطلاعاتی مردم را بر اساس بیگانگیهای خود بازطراحی میکنند، و ماشینهایی که بهراحتی با انسان اشتباه گرفته میشوند. سیاستمداران بیش از حد درگیر ژئوپلیتیک سنتی هستند و کمتر به فناوریها و منافع شرکتیای توجه میکنند که ممکن است جهان آنها را در خود ببلعند.
سوم: فناوری همچنان میتواند در خدمت اهداف انسانی باشد. در آثار دیک، اندرویدها لزوماً دشمن خالقان انسانی خود نیستند. در رمان «Vulcan’s Hammer» (۱۹۶۰)، معادل GPT-۷ به آگاهی دست مییابد و تصمیم میگیرد برای جلوگیری از ظهور GPT-۸ با انسانها همکاری کند. موجودات بیگانهٔ دیک (که میتوان آنها را استعارهای از فناوری دانست) اغلب نسبت به انسانها خصمانه نیستند و اگر تهدیدی ایجاد کنند، بیشتر متوجه ستمگران سیاسی است. فناوری در جهان دیک ممکن است پرخطا و ناسازگار باشد، اما در عین حال نوعی هدفمندی دارد که گاهی با اهداف انسانها همراستا میشود.
و در نهایت، مهمتر از همه: این اهداف باید از پایین به بالا شکل بگیرند. ما در آیندههای علمی–تخیلیای که نخبگان فناوری برایمان ترسیم کردهاند گرفتار و سردرگم شدهایم؛ آیندههایی که از ما میخواهند به باورهای عجیب آنها دربارهٔ سرنوشت بشر در میان ستارگان، ظهور آخرالزمان، یا تولد هوش مصنوعی آگاه تن دهیم—شاید همهٔ اینها بهطور همزمان. نخبگان سنتی نیز، با نوستالژی خودمحورانه نسبت به گذشتهای که هرگز آنقدر هم استوار نبوده، راهنمای بهتری ارائه نمیدهند.


ما باید راه خود را به سوی «واقعیت» دوباره پیدا کنیم: واقعیتی که به تعبیر Philip K. Dick «آن چیزی است که وقتی دیگر به آن باور ندارید، همچنان از بین نمیرود». آخرین رمان او، جنون شخصیاش را از بیرون و از نگاه «آنجل آرچر»—تنها شخصیت زن عمیق و همدلانه در آثارش—به تصویر میکشد. او به این نتیجه میرسد که تنها راه رهایی، چنگ زدن به امرِ ملموس و ساختن از دل روابط کوچک و انسانی است.
رستگاری در چیزهای کوچک و حتی مضحک نهفته است—در رمان «Ubik»، خدا به شکل یک قوطی اسپری ظاهر میشود. این رستگاری همچنین در انسانهای اطراف ما یافت میشود. Ursula K. Le Guin میگوید دیک، مانند دیکنز، «صداقت، پایداری، مهربانی و شکیبایی انسانهای عادی» را زیربنای جهان میداند. در رمان «Martian Time-Slip»، کودک آشفتهای زمانی شروع به رهایی از جنون خود میکند که یک بومی مریخی او را از طریق یک کنش ساده—دادن یک سیگار—به نوعی پیوند انسانی وارد میکند.
بخش زیادی از آنچه زمانی به آن باور داشتیم، از میان رفته است؛ و بسیاری از چیزهایی که امروز ذهن ما را تسخیر کردهاند، شاید اگر دست از باور به آنها برداریم، ناپدید شوند. قدرتهای هیپنوتیزمگونهٔ Donald Trump و Elon Musk اغلب نوعی وهم هستند—و اگر مردم نخواهند مجذوب شوند، این جذابیت فرو میریزد.
بهجای آنکه نگاهمان را به آسمان بدوزیم تا سرنوشت باشکوه کیهانی خود را بیابیم، باید به اطراف نزدیک خود توجه کنیم:
اینکه مردم پیرامون ما چگونه با دقت و حوصله، آجر بر آجر میگذارند و چیزی میسازند؛
چگونه میتوانیم پیوندهای واقعی و پایدار میان جوامع محلی خود و ساختارهای بزرگتر جهان برقرار کنیم؛
و چگونه میتوان فناوری را در خدمت اهداف انسانی قرار داد، نه اینکه خود به هدف تبدیل شود.
اینها همان پرسشهایی هستند که به دیک کمک کردند از دل جنونش راهی بیابد—و میتوانند به ما نیز کمک کنند از سردرگمیهای زمانهٔ خود عبور کنیم.